قهرمان ميرزا عين السلطنه
6760
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
منافات ندارد . دخترم تار مشق مىكند بايد بعدها هم تا ميل دارد مشق تار كند . [ گفت ] هيچ مانعى نيست قبول دارم . اما بفرمائيد زن مشق مىدهد يا مرد ؟ خير درويش خان مشق مىدهد . [ گفت ] اين مسئله قدرى اشكال دارد . به خانهء من درويش خان بيايد آخوندها مرا رسوا مىكنند . پس بهتر است يك نفر زن پيدا كنيد مشق تار بدهد . خانم مطالب تمام شد ؟ - آرى . [ گفت ] پس خانم تشريف بياورند اجازه بدهند صيغهء عقد جارى شود . خاك به سرم هم حالا ؟ [ گفت ] بله بله ، روزى است مبارك ، ساعتى است سعد . من نمىروم تا صيغه جارى نشود . ساعتى گذشت دختر را آوردند بله گفت . آقا خطبه خواند ، صيغه خواند ، مباركباد گفت . شربت ، چاى صرف شد . آقا فرمودند اما شرايط من خيلى سهل است ، خانم را بايد ببرم . اما اگر مهمان همراه مىآوريد من كسى را ندارم شام تهيه كند . اگر مهمانها آنجا استراحت مىكنند رختخواب هم ندارم ، همراه بياوريد . به هر دو عمل شد و دختر را پاسى از شب رفته به خانهء آقا در خيابان شاهآباد رساندند . خالصىزاده به واسطهء وعظ خود كه بر له خانمها بود صاحب يك زن خوبى شد كه جهاز زيادى داشت كه انيس الدوله در همان طفوليت برايش تهيه نموده بود و تماما باقى بود و ماهى هفتاد هشتاد تومان عايدى از مستغلات موروثى در خيابان لالهزار [ داشت ] . چند روز از اين مقدمه گذشت به خانم والده خبر دادند دخترت ناخوش است . زود به آنجا رفت ، ديد بله ناخوش است . سؤالات نمود . دختر گفت آقا حكم كرده من سرباز باشم و به جاى هر لباس فقط يك پيراهن سفيد مثل پيراهنهاى خواب تن كنم . اطاعت امر در اين هواى سرد مرا مريض كرد . خانم والده به خالصىزاده گفتند آقا اينجا عربستان نيست كه سرباز و با پيراهن سفيد زندگى كرد ، اجازه بدهيد لباسهاى قشنگ مد خود را بپوشد . آقا گفتند لا و اللّه غيرممكن است ! حالا معلوم نيست خانم سلامت شده و تغيير لباس و فرم داده يا مريض است و همان پيراهن خواب سفيد . نطق عليه قاجاريه دوشنبه 4 شعبان - ديروز عصر در حالىكه باران مىآمد حاجى ميرزا يحيى و ضياء الواعظين بر عليه سلطنت و شاه نطق كرده بودند . باز ريش فتحعلى شاه و سرسره و حاجى ميرزا آقاسى بينوا به ميان آمده بود . هزار افترا و تهمت ، همان حكايتهاى ايام مشروطه بعلاوهء اين اتهامات و فحشها و دروغها .